sobhan joodaki
نويسندگان

 



سه هزار نفر از خونریزان مغول در شهر زنگان ( نام زنگان پس از نام شهین به شهر زنجان گفته می شد ) باقی ماندند جنگ در باختر ایران باعث شد دو هزار و هفتصد نفر دیگر از سربازان خونریز مغول هم از شهر خارج شوند و بسوی مرزهای دور روان شوند در طی یک هفته 67 مرد میهن پرست زنگان کشته شدند رعب و وحشت بر شهر حاکم بود سربازان مغول 200 پسر زنگانی را بزور به خدمت خویش درآورده و به آنها آموزشهای پاسبانی و غیره می دادند .
اما هر روز از تعداد مغول ها کاسته می شد در طی کمتر از 30 روز فقط 120 مرد مغول در درون شهر باقی مانده بود و کسی از بقیه آنها خبر نداشت .
دیگر مردان مهاجم پی برده بودند که هر روز عده ایی از آنها ناپدید می گردد . بدین منظور تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند . و در بیرون شهر اردو بزنند .
با خارج شدن آنها از شهر هیاهویی در شهر برپا شد و همه از ناپدید شدن مهاجمین صحبت می کردند میدان شهر مملو از جمعیت بود پیر مردی که همه به او احترام می گذاشتند از پله ها بالا رفت و گفت : مردان زنگان باید از دختران این شهر درس بگیرند آنگاه رو به مردان کرد و گفت کدام یک از شما مغول خونریزی را کشته است ؟ چهار مرد پیش آمدند ، هر یک مدعی شدند مغولی را از پا درآورده است .
پیر مرد خنده ایی کرد و به گوشه میدان اشاره کرد سه دختر زیبا و قد بلند ایستاده بودند . گفت وجب به وجب کف خانه این دختران از کشته های دشمنان ایران پر است آنگاه مردان ما در سوراخ ها پنهان شده اند .
با شنیدن این حرف مردان دست بکار شدند و در همان شب بقیه متجاوزین را نابود ساختند . به یاد کلام جاودانه ارد بزرگ می افتم که : شیر زنان میهن پرست ایران ، بزرگترین نگهبانان کشورند .
کاش نام آن سه زن را می دانستم بگذار به هر سه آنها بگویم ایران ! که نام همه زن های ایران است .

[ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٢٢ ‎ب.ظ ] [ صمدجودکی ]

 

 

 

دانه کوچک بود و کسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود. دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما نمی‌دانست چگونه.

گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت:

“من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”

اما هیچکس جز پرنده‌ها‌یی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌کردند، به او توجهی نمی‌کرد.

دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و کوچکی خسته بود.

یک روز رو به خدا کرد و گفت: “نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ‌کس نمی‌آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می‌آفریدی.”



خدا گفت: “اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می‌کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده‌ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می‌خواهی به چشم بیایی، دیده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان کن تا دیده شوی.”



دانه کوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.

سال‌ها بعد دانه کوچک، سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمی‌توانست ندیده‌اش بگیرد. سپیداری که به چشم همه می‌آمد

 

[ پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ صمدجودکی ]
http://www.parsianfun.com/pic/tafrih/14/madahi%20moharam%2089.jpg
[ شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ صمدجودکی ]

اگر همه می توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می شد که همه می خواهند . زکریای رازی



وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد ، دلیلش آن است که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید . مارسل پیره وو



سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی . ارد بزرگ



توهین ها مانند سکه تقلبی اند . ما ناگزیریم آنها را بشنویم ، ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم . رسورجن



قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، حالا شش فرزند دارم ولی دارای هیچ گونه نظریه ای نیستم . روچستر



آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند . ارد بزرگ



دوست زمان احتیاج، دوست حقیقی است. ضرب المثل انگلیسی



خدایا هنر چقدر بلند و عمر چه اندازه کوتاه است. گوته



در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند . ارد بزرگ

[ دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ] [ صمدجودکی ]

http://tradea.org/uploads/o/orodism/1648.jpghttp://www.iec-md.org/monasebatha/digar/images/ali_shariati_5.jpg




حکیم ارد بزرگ : عشق به میهن نشان پاکی روان آدمی ست .


دکتر علی شریعتی : خلاصه ، این بازگشت خویشتن تاریخی که می گوییم بازگشت به گذشته گرایی نیست . بازگشت به کهنگی، به سنگ گرایی، بازگشت به جُل الاغ نیست .

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»



حکیم ارد بزرگ : شورانگیزترین عشق ، دلدادگی به میهن است .


دکتر علی شریعتی : اگر بازگشت به نژاد بشود ، راسیسم است ، فاشیسم است ، نازیسم است ، یک نوع شوینیسم احمقانه جاهلی است ، بازگشت به حصارهای تنگ نظرانه ی سنت پرستی است .

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»



حکیم ارد بزرگ : اگر ارزش های میهنی کمرنگ شوند یکپارچگی کشورها به خطر می افتد .


دکتر علی شریعتی : به نژاد نمی خواهیم برگردیم ، به حصارهای بومی کلاسیک نمی خواهیم برگردیم و انسان را به پرستش خاک و خون نمی خواهیم برانیم .

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»



حکیم ارد بزرگ : به آنهایی که می گویند "اُرد" عشق نمی شناسد بگویید او هم عاشق شد ! ... یک بار و برای همیشه ... عاشق میهن پاکش "ایران" ...


دکتر علی شریعتی : اگر به خویشتن نژادی برگردیم، به راسیسم و فاشیسم و جاهلیت قومی نژادی دچار شده ایم و این یک بازگشت ارتجاعی است.

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»



حکیم ارد بزرگ : کورش نماد فرمانروایان نیک اندیش است و نام او می ماند ، چرا که از راستی و کمک به آدمیان روی برنگرداند .


دکتر علی شریعتی : آن خویشتن هخامنشی و باستانی و قدیم ما ، خویشتنی است که در تاریخ ، مورخین ... آن خویشتن را می توانند کشف بکنند ، بخوانند و بفهمند . ولی ملت ما آن خویشتن را به عنوان خویشتن حس نمی کند و قهرمانان ، شخصیت ها ، نبوغ ها ، و افتخارات و اساطیر آن دوره در میان مردم ما حیات و حرکت و تپش ندارد .

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»



حکیم ارد بزرگ : کجا دلبری زیباتر از "ایران" سراغ دارید ؟ معشوقی که هزاران هزار پیکر عاشق در زیر پایش ، تن به خاک کشیده اند .


دکتر علی شریعتی : ما یک خویشتن باستانی داریم ، مال هخامنشی ، دوره ی ساسانی ، دوره ی اشکانی ، و دوره ی پیش از آن ها . آیا به آن ها برگردیم ؟ ...آن خویشتن خویش کهن است ، خویش قدیمی است . خویشتنی است که در تاریخ ثبت شده است . خویشتنی است که فاصله ی طولانی قرن ها پیوند ما را با آن ها گسسته است .

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»



حکیم ارد بزرگ :  در کاخ های ویران شده نامداران سرزمینمان ایران می توان هزاران هزار چشمه جاری دید ...می توان فریادهای دادگستر آنها را شنید ... و تنهایی را از یاد برد .


دکتر علی شریعتی : بازگشت به خویشتن ... آن خویشتنی است که زنده است . آن خویشتن ، خویش باستانی که بر اساس استخوان های پوسیده مبتنی است ، نیست .

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»



حکیم ارد بزرگ : رود مهر در این سرزمین جاریست ... آزادی و آزادگی خواست همیشگی ایرانیان بوده است .


دکتر علی شریعتی : بازگشت به خویشتن ... کلاسیسیسم مرده ی باستان شناسی نیست .

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»



حکیم ارد بزرگ : ایران سپیده دم ، تاریخ است .


دکتر علی شریعتی : من نمی خواهم بگویم که هنر نزد ایرانیان است و بس .

 

کدامیک درست می گویند ؟

دکتر علی شریعتی و یا حکیم اُرُد بزرگ

؟

[ یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ صمدجودکی ]

 

http://www.uploadtak.com/images/itln9m57bflw42kcmm2c.jpg

 

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت......


جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک

 آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.
دوستدارتو : بابالنگ دراز

[ جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ صمدجودکی ]

 

 

دوستی می گفت می خواهم داستان واقعی برایت تعریف کنم و گفت:

مسافرکش بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش میکنه ، مسافر صندلی جلو میشینه

یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی میپرسه : آقا منو میشناسی ؟

راننده میگه : نه

در این زمان راننده برای یک مسافر خانم که دست تکان میده نگه میداره

خانومه عقب میشینه

مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی ؟

راننده میگه : نه. شما ؟

مسافر مرد میگه : من عزرائیلم

راننده میگه : برو بابا هالو گیر آوردی ؟

یهو خانومه از عقب به راننده میگه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین ؟!!!

راننده تا اینو میشنوه شوکه میشه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه .

بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن… نمی دونم چرا ، اما با شنیدن این داستان ناخودآگاه یاد این جمله حکیم ارد بزرگ افتادم : در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند .
[ دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٩ ‎ق.ظ ] [ صمدجودکی ]

بر آنکه خواهان نیست دانشت را آشکار مکن . کنفوسیوس



صدیق ترین ،بی توقع ترین،مفیدترین و دائمی ترین رفیق برای هر کسی کتاب است. مارک تواین



سالار دل ها بودن ، با ارزش تر از هر آرزویی است . ارد بزرگ



کسی که شهامت قبول خطر نداشته باشد در زندگی به مقصود نخواهد رسید. محمدعلی کلی



تو می توانی بیمار باشی ، یا سلامتی را انتخاب کنی . وین دایر



تنها کسانی تحقیر می شوند که بگذارند تحقیرشان کنند. الکس هیل



چه زیبایند آنانی که همیشه لبخندی برلب دارند . ارد بزرگ



هر ملتی دو نوع دشمن خونی دارد . دسته ای که به قانون پشت پا می زنند و دسته دیگر کسانی که با دقت بیش از حد آن را اجرا می کنند . آلفرد کاپو

[ یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ صمدجودکی ]
درباره وبلاگ

آموزگار مقطع ابتدائی هستم. در روستای سرسختی سفلی (شازند) به دنیا آمده ام.
موضوعات وب
 
امکانات وب